torsdag, desember 16, 2010

افشای اسناد محرم شوروی سا بق


پروفیسور داکتر یوری تیخانف
گزارنده: عزیز آریانفر
اسناد محرم تازه افشا شده بایگانی های شوروی پیشین
در باره افغانستان
یادداشت گزارنده: گزارش تحلیلی یی را که در زیر می خوانید، سندی است که هشتاد سال پیش از امروز درست در اوایل دوره پادشاهی محمد نادرشاه از سوی کمینترن تدوین گردیده و در سراسر سده بیستم شالوده استراتیژی شوروی پیشین را در قبال افغانستان تشکیل می داده است. مطالعه بسیار دقیق این سند را که برای نخستین بار به نشر می رسد، به همه خوانندگان گرامی توصیه می کنیم.
سند شماره 20
تزهای دبیرخانه خاوری کمیته اجرایی کُمینترن
درباره «اوضاع در افغانستان»
12/12/1931
1. جنبش آزادیبخش ملی در افغانستان، که در گام نخست از انقلاب اکتبر الهام گرفته است و درپی آن، پدیدآیی نوار مبارزه آزادی رهایی بخش ملی آغاز شده در سراسر خاور، اشکال درخشان و آشکار مبارزه انقلابی در برابر امپریالیسم (جنگ با بریتانیا در 1919) [جنگ سوم افغان و انگلیس-گ.] را به خود گرفته است.ضعف و بی سر و سامانی دهقانان و تقریبا نبود کامل پرولتاریا در کشور، عناصر بورژوایی فئودال را در رهبری جنبش قرار داده و به انقلاب سیمای «اشرافی» داده است.
2. امان الله خان با داشتن پایگاه اصلی اجتماعی در میان لایه های فئودالی- مالکی (بیشتر از میان آنهایی که برای استقلال افغانستان رزمیده بودند)، با رشد و با همپیمان شدن هرچه بیشتر و بیشتر با بالاییان بورژوازی تجاری، زیر فشار تمایلات ضد امپریالیستی توده های وسیع دهقانی، سیاست مستقل خارجی را پیش گرفت که به روشنترین وجه در دوستی با اتحاد شوروی تبارز نمود که این کار عمدتا مخالفت عناصر واپسگرای انگلوفیلی(هوادار انگلیس)، اربابان فئودال و روحانیت را در برابر حکومت وی بر انگیخت.
از چشم انداز مبارزه میان امپریالیسم و اتحاد شوروی، به قدرت رسیدن دولت مستقل ملی در افغانستان در سال 1919 در سیمای امان الله خان، به طور کامل مشی حمایت اتحاد شوروی از او را توجیه می نماید. این مشی که در 1919 از سوی و. ای. لنین تدوین گردیده بود، به طور کامل حقانیت خود را به اثبات رساند. چون موجودیت افغانستان مستقل در دروازه های متصرفات بریتانیایی در هند، به گونه عینی به تضعیف نفوذ امپریالیستی بریتانیا در سراسر خاور میانه و درنتیجه، به تقویت اتوریته و ارج اتحاد شوروی انجامیده است.
3. بهره کشی فئودالی از دهقانان در اوضاع رشد سریع اقتصاد پولی، خودسری ها و گاهی هم تاراج یکراست دستگاه قدرت خودکامه، به ویژه در سیاست های مالیاتی(افزایش مالیات به میزان 300 - 400 درصد)، رشد سریع زمینداران بزرگ در شمال، در پهلوی نادارشدن سراسری و بی زمین شدن هقانان، در متن رشد کلی تجارت و سرمایه رباخوار، لزوم انقلاب کشاورزی را تشدید و بس تسریع نمود. همراه با آن دهقانان نادار و بینوا را در برابر امان الله خان بسیج نمود.
4. مساله ملی در سرنوشت افغانستان به عنوان دولت دارای تمامیت ارضی از برترین اعتبار برخوردار بوده و به پیمانه چشمگیری تا به امروز در شالوده جنبش دهقانی پایان ناپذیر در کشور قرار دارد. مرزهای کنونی کشور که با پیمان های امپریالیستی میان روسیه تزاری و انگلیس کشیده شده اند، دولتی را با بافتار چند پارچه ملی ایجاد نموده است که هیچ وجه مشترکی با منافع ملی، اقتصادی و حقوقی اقوام و تبارهای باشنده در افغانستان کنونی ندارد.
نوار نامنهاد قبایل «آزاد» شمال باختری که باشندگان آن را افغان های اصیل تشکیل می دهند، و بیش از نیمی از خلق افغان - چهار میلیون و یک صد هزار(4100000 نفر) را در بر می گیرد، از سوی امپریالیسم بریتانیا اشغال گردیده است که این نوار را به سپر زرهی بزرگی برای مرز شمال باختری هند مبدل نموده است. قبایل افغانی این نوار که بی وقفه در برابر حاکمیت بریتانیا (به ویژه طی دو ماه اخیر) می رزمند، به معنای راستین کلمه از نیروهای انگلیس و هند، با حمایت کامل دولت کنونی افغانستان شکار می شود.
5. امان الله خان با کجدار و مریز میان امپریالیسم و انقلاب دهقانی، با ضربه از دو سو- دور افگنده شد. با خیزش های دهقانی در شمال و با شورش های بر انگیخته شده و رهبری شده قبیله یی از سوی امپریالیسم انگلیس در جنوب که هر دو زاییده ساختار قبیله یی- تباری کشور بوند که در این گیر و دار منجر به مبدل شدن نخبگان قبیله یی به لایه بوروکرات ها و اربابان به استثمار گران فئودالی گردید. ارتش امان الله که بیشتر از داوطلبان مناطق شمال تشکیل گردیده بود، هرگاه می توانست کم و بیش با قبایل جنوبی و جنوب خاوری کشور بجنگد، در نخستین رویارویی ها با دسته های دهقانان شورشی استان های شمالی، به آنان پیوستند.
6. پس از گریز امان الله از کشور (در تابستان 1929) خانه جنگی در افغانستان وارد مرحله نوی گردید که از جنگ پیشین از ریشه تفاوت داشت. نیروهای دو طرف درگیر، آشکارا و به وضوح از یکدیگر متباین بودند. در یک سو: اردوگاه باشندگان شمال کشور[1]- تاجیک، ها ازبیک ها، ترکمن ها و ... و نیز بخشی از قبایل بزرگ جنوب خاوری کشور- غلزایی ها، در یک سخن، جنبش دهقانی، آرایش یافته بود که همپا با رشد خود، نواحی بیشتر و بیشتری را فرا می گرفت. انگیزه این جنبش، مبارزه با بهره کشی تجاری- ربا خواری فئودالی از دهقانان، (عمدتا از سوی دستگاه دولتی قدرت) بود که در آینده به مبارزه با زمینداران فئودالی سرواژ پتان در شمال تحول یافت که در برخی از موارد با پنهان شدن زیر چتر شعارهای دفاع از «اسلام ناب و شریعت» صورت می گرفت. تمایلات سیاسی توده های وسیع دهقانان پتان هم آشکارا بریتانیایی ستیزانه و دوستانه با اتحاد شوروی بود. این جنبش که با مبارزه اقلیت های باشنده شمال در برابر ستم اقتصادی و سیاسی عظمت طلبانه افغانی(پتانی) تشدید گردیده بود، گاهگاهی بار جنگ تباری را بر پشت می کشید. جنبش که از سوی پرولتاریا رهبری نمی گردید، جا جایی ویژگی های ارتجاعی پیدا می نمود. عمدتا به یمن شعارهای چسپانیده شده به جنبش از سوی روحانیت که اهداف خود را پی می گرفت.
در سوی دیگر: نادرخان- دست نشانده و تحت الحمایه امپریالیسم بریتانیا، که بر فئودال های سرواژ، خان ها، روحانیون واپسگرای هوادار انگلیس و لایه های بالایی بورژوازی تجاری (عمدتا هندی) تکیه داشت. نیروی اصلی رزمنده و جنگجوی ارتش نادر را وزیری ها و مسعودهای آمده از آن سوی مرزها - از هند که بیشترشان در گذشته در ارتش انگلیسی- هندی خدمت می کردند، تشکیل می دادند. جنبش و ارتشی که از سوی نادرخان رهبری می گردید، از لحاظ سیاسی [از سوی روحانیون واپسگرا-گ.] الهام داده می شد و از دیدگاه لجستیکی و سازمانی از سوی امپریالیسم بریتانیا اکمال می گردید که در برابر اتحاد شوروی به شدت تحریک می گردیدند و در برابر تلاش های دهقانان که می خواستند دردهای «پندیده» شان را به شیوه خود درمان نمایند- در یک سخن در برابر شورش سقوی که سپاهیان آن را تاجیک ها و ازبیک های.....تشکیل می دادند، به میدان آورده شده بودند.
7. حاکمیت کوتاهمدت بچه سقاء نتوانست مسائل ریشه یی جنبش دهقانی را که این جنبش در گرماگرم آن به قدرت رسیده بود، حل نماید. با آن که برخی از تدبیرها، هرچه بود توانسته بود به پیمانه چشمگیری وضعیت دهقانان را عمدتا در شمال سهل تر نماید. مهمترین آنها به شرح زیر است:
مالیات که یکی از اشکال اصلی استثمار فئودالی برای مناطق مرکزی افغانستان- مانند کوهستان و... است، به پیمانه چشمگیری کاهش یافت. باقیات هم گرفته نمی شد. مبارزه قاطعی با رشوه خوری صورت گرفت. طرفه این که نادر خان نیز در فرمان خود گفته است: «تنها دلیل اصلی اغتشاش تازه پایان یافته و سقوط سلطنت یک صد و پنجاه ساله افغانی، رشوه ستانی بوده است». «برای این که مردم دوباره با یکدیگر دست و گریبان نشوند، باید با رشوه ستانی مبارزه کرد».
حقوق اقوام محروم و ستمدیده شمال با حقوق [باشندگان جنوب-گ.] برابر گردید. زمینداران پتان از شمال رانده شدند و زمین های آنها در هماهنگی با دولت از سوی دهقانان گرفته شد. بچه سقاء به رغم روی دست گرفتن یک رشته تدبیرها که زندگی دهقانان را بهبود می بخشید، در اواخر حکومت خود با سازماندهی «شوراهای سرشناسان»- شکلی از اقتدار محلی (برای مثال در هرات)، بیشتر و بیشتر با خان ها، سادات و روحانیون نزدیک می شد.
8.. در شش ماه نخست موجودیت دولت بچه [سقاء]، سپاهیان بسیار خراب مسلح و آموزش ندیده شورشی که در عمل از شمال از سوی نیروهای غلام نبی خان و از جنوب باختری از سوی بقایای نیروهای امان الله خان و درانی ها و از جنوب خاوری از سوی نادر خان و برادران او محاصره شده بودند؛ با وادار به گریز ساختن غلام نبی خان از مزار و بیرون راندن امان الله خان از قندهار و سرکوب کامل قبایل هوادار نادر خان در گردیز و لوگر، پایمردی بزرگ و توانایی رزمی بالایی از خود نشان دادند. تنها به دلیل مداخله مستقیم امپریالیسم انگلیس که با تسلیح و گسیل دسته های جنگجویان وزیری و مسعود و دادن کمک های مالی- بیشتر از از طریق کمیته مسلمانان هند، با خلع سلاح غلزایی ها و ....بود که تسخیر کابل برای نادر خان ممکن گردید.
9- دستاوردهای یک سال پادشاهی نادر خان چه بوده است؟ :
آ-افغانستان در عمل از استقلال خود محروم گردیده و زیر نفوذ امپراتوری بریتانیا درآمده است.
ب- دست یازیدن به یک رشته اقدامات خصمانه در برابر اتحاد شوروی، به ویژه، سازماندهی و تأمین مالی سازمان های باسماچی؛
پ- افزایش کمک ها به امپریالیسم بریتانیا [از سوی نادر خان-گ.] در مبارزه در برابر شورشیان دهقانی در شمال هند؛
ت- سرکوب وحشیانه و خشونتبار کوچکترین تلاشی از سوی کشاورزان در جهت بهبود شرایط نکبتبارشان؛
ث- جذب روحانیون واپسگرا- اجنت های سرسپرده امپریالیسم انگلیس (حضرت شوربازار- شیرآقا و...) به کرسی های رهبری کشور؛ ج-کمبود اطلاعات درباره گفتگوهای فزونشمار و قراردادهای امضاء شده میان نادرخان و دولت انگلستان اجازه نمی دهد به طور کامل شرایطی را تثبیت کرد که امپریالیسم بریتانیا توانسته است با بهره جویی از آنها امکان فرمانفرمایی در افغانستان را یافته است. اما داده های دست داشته به پیمانه بایسته سلطه امپریالیسم بریتانیا را بر کشور مجسم می نمایند. آوندهای تأییدکننده قرار زیر اند:
آ- نادر خان از پاریس (از محل بود و باشش) به دستور مستقیم دولت بریتانیا به کشور فرا خوانده شد. اقدامات رزمی قبایل به فرماندهی نادرخان، پس از انجام گفتگوهای طولانی با نمایندگان دولت بریتانیا در شهر پشاور، که در آن شرایط کمک های تسلیحاتی، انسانی و مالی از سوی مقامات انگلیسی به او برای مبارزه با دولت بچه سقاء تدوین گردید؛ آغازگردید.
همه مطبوعات انگلیس و هند بریتانیایی آشکارا می نوشتند که نادرخان دوست و یاور انگلستان در مبارزه با «خطر سرخ» است. به ویژه، سفیر پیشین بریتانیا در پاریس، در نامه خود به «تایمز» بی پرده نوشته بود که با به قدرت رسیدن نادرخان، «دولت های بریتانیا و هند، با داشتن همسایه نیک و متحد وفادار، بختیار خواهند شد». همین لرد کریو آشکارا و فاش می گوید که نادرخان به طور منظم سفارت بریتانیا را درمورد «اقدامات و نیات احتمالی دولت روسیه» مطلع می ساخت.
ب-سپاهیان قبیله یی نادرخان، که او به یاری آنان در اکتبر 1929 به کابل آمد، بی پرده از سوی دولت هند بریتانیایی در آن سوی مرزها تشکل یافت و مجهز گردید. افزون بر این، اطلاعات دقیقی در دست است که بخش بزرگی از بورد فرماندهی این سپاهیان از جمع کسانی گرفته شده اند که در گذشته در ارتش انگلیس خدمت می کرده اند. کمک مالی به نادرخان، در پهلوی تخصیصیه های مستقیم، از طریق کمیته های رنگارنگ ارتجاعی اسلامی هوادار انگلیس سازماندهی شده بود. جمع آوری اعانه آشکارا با تشویق کامل و کمک مقامات انجام می شد.
پ-با به رسیدن قدرت، نادر خان روابط دوستانه یی با رهبران باسماچ ها، به ویژه با امیر پیشین بخارا بر پا نمود که به او حتا در ارگ شاهی جا داده شد. به سران باسماچ ها مبالغ هنگفتی پول برای سازماندهی پویایی های تبهکارانه در برابر اتحاد شوروی داده شد. مگر، جنبش آغاز شده بزرگ دهقانی در شمال، پیاده سازی این برنامه های نادرخان را به تاخیر افگنده است. نادرخان رشته تدبیرهایی را برای سازماندهی و متحدسازی مهاجران پراگنده باسماچی در افغانستان به عنوان یک هسته منسجم برای تکاپوهای ویرانگرانه آینده در برابر اتحاد شوروی روی دست گرفته است. بر پایه داده های دست داشته، برای این منظور به افغانستان اجنت اجیر پرداخت امپریالیسم بریتانیا و «کارشناس» مسایل باسماچ ها- مصطفی چوقایف[2] فرا خوانده شده است.
ت-درخشان ترین شگرد نادرخان به عنوان ابزار دست امپریالیسم بریتانیا در هنگام خیزش قبایل افغان در نوار شمال باختری هند در برابر فرمانروایان بریتانیایی (که تا به امروز ادامه دارد) پدیدار گردید. نادرخان دست به هر تدبیری یازید تا به بریتانیایی ها در زمینه سرکوب این جنبش یاری رساند. او فرمان هایی صادر کرد که در آنها قبایل به سرسپردگی در خدمت امپریالیسم انگلیس فرا خوانده شدند و هرگونه قیام را ممنوع اعلام کرد.
به استاندار نظامی ولایت جنوبی فرمان داده شد تا رهبران شورشیان را مورد پیگرد قرار داده و آنان را باز داشت نماید و جلو گسیل دسته های داوطلب قبایل افغان [و پیوستن آنان را به شورشیان پشتون در هند بریتانیایی-گ.] بگیرد. او [تا جایی پیش رفت-گ.] که به نیروهای انگلیسی و هندی حق سرکوب قبایل افغان را در درون خاک افغانستان داد.

از مطبوعات امپریالیستی بریتانیا گرفته تا خود آرتور هندرسن- وزیر خارجه انگلیس با ستایشگری بس نوازشگرانه از خداماتی که نادرخان به امپریالیسم بریتانیا در سرکوب خیزش قبایل در نوار شمال باختری هند کرده است، یاد می کنند. روزنامه های «بمبی کرونیکال» (تقویم بمبی) و «سویل اند میلیتیر گازت» (رزونامه کشوری و لشکری) در شماره های ماه اکتبر سال روان خود می نویسند «نادرخان هر آنچه را که در توانش بود برای جلوگیری از شورش قبایل در استان شمال باختری انجام داد.» ت- امپریالیسم انگلیس، از سوی خود با همه توان (با گسیل نیرو، پول و جنگ افزار) به نادرخان کمک می کند تا به حساب قیام دهقانی در افغانستان برسد.
نادرخان، که نمی تواند به تنهایی با نیروهای خود خیزش های دهقانی را در کشور سرکوب نماید، در لحظات بحرانی خواستار کمک دولت انگلیس می گردد. چنانی که هنگام قیام کوهستان در دسامبر 1929 این کار را کرد و نیز هنگام خیزش بزرگ کوهدامن در ماه اگست 1930. در این راستا، حکومت هند بریتانیایی دسته های مسلح قبایل نوار شمال باختری را به یاری نادرخان، برای سرکوب قیام گسیل داشته است.
تنها به یاری کمک دولت انگلیس نادرخان موفق به سرکوب خیزش های پایان ناپذیر دهقانی در برابر حکومت خود گردیده است. تدبیرهای اقتصادی در کشور با توجه به منافع امپریالیستی بریتانیا برای مبارزه با اتحاد شوروی اتخاذ می گردد. برای مثال، طراحی کشیدن راه آهن میان کابل و پیشاور (بنا به برخی از مدارک، کار احداث آن آغاز در دست اجرا است)، تمام زندگی اقتصادی افغانستان را تحت وابستگی کامل بریتانیا قرار می دهد و ضربه سختی بر روابط اقتصادی ما با افغانستان وارد می آورد. ساخت این جاده، همچنین دارای اهمیت بزرگ استراتژیک برای برنامه های نظامی انگلیس در برابر اتحاد شوروی دارد. به گزارش روزنامه های «تایمز» و «سراب» («آرزوهای دست نیافتنی») نادرخان مبتکر کشیدن راه آهن پیوند دهنده با هند است». این مساله بیش از هر مساله یی بر سر زبان وی است.
ث-نادرخان بنا به هدایت بریتانیا و به دستور آن، با چنگ اندازی به هر دستاویزی به حساب آن نمایندگان بورژوازی ملی و رجال بلند پایه دولتی حکومت امان الله رسیده است که چونان آدم هایی مبارز در راه استقلال افغانستان در برابر امپریالیسم انگلیس شناخته شده اند (مانند ولی خان و ....). [برعکس-گ.]، آن عده از مقامات و وزیران دولت امان الله که به انگلوفیلی(هواداری از انگلیس) و شوروی ستیزی بنام بوده اند، به کرسی های رهبری کشور به عنوان مقامات مسوول کشور گماشته شده اند. ج- نادر خان بی پرده فرودستی و فرمانبرداری خود از امپریالیسم بریتانیا را به نمایش می گذارد. او با پذیرایی برده وار و چاکرمنشانه از سفیر نو بریتانیا و کرنش و خوشامد و پیشامد بی پیشینه برای افغانستان از زمان امیر حبیب الله خان نزد او (پیش از جنگ آزادیبخش با انگلیس) و با تحویل نگرفتن آشکار سفارت اتحاد شوروی موازین ابتدایی حسن رفتار دیپلماتیک را نادیده می گیرد. به جای مشاوران شوروی برای ارتش افغانستان و نیروی هوایی کشور و دیگر عرصه ها انگلیسی ها یا عوامل بریتانیا از دیگر کشورها خارجی گرفته می شوند.
سیاست خارجی نادرخان را ارگان «کنگره ملی» در کلکته - «لیبرتی» تا اندازه یی که به حقیقت نزدیک است، نمایش می دهد: «مناسبات با کشورهای همسایه دوستانه است. اما پادشاه هوشمندانه از هرگونه دسیسه های روسی جلوگیری می نماید. نادرشاه به خوبی آگاه است که منافع علیای کشورش باید با جهان مترقی و علمی غرب پیوند داشته باشد. (4 اکتبر1930). همه این داده ها (که روشن است کامل نمی باشند) دلایل کافی در دست می گذارند که دیگر افغانستان را نه به عنوان حایل میان شوروی و امپریالیسم بریتانیا، بل که به عنوان تخته خیز و پایگاه امپریالیسم بریتانیا در برابر اتحاد شوروی ارزیابی کرد.
10-اشغال کابل از سوی نادرشاه برای کشور «آرامش بخش» نبوده است. پس از چند هفته بعد از تاجپوشی نادرخان، در کوهدامن شورش در گرفت. به گزارش شماره 12 ماه دسامبر روزنامه«تایمز» در پیوند با این، بیست تن از رهبران شورشیان را به کابل آورده، اعدام نمودند. به گزارش شماره تاریخی 6/12/1929 روزنامه «انیس»، چاپ کابل، در شورش جبل سراج یورش شورشیان پس از نبرد 3-4 ساعته با دادن تلفات سنگین پس زده شد و در هنگام تعقیب، بسیاری از شورشیان کشته و یا اسیر گردیدند.
همچنان شماره تاریخ چهاردهم دسامبر «تایمز» گزارش می دهد که «به تاریخ 30 نوامبر 1929 چاریکار به تصرف [نیروهای هوادار نادر شاه-گ] درآمد و ...گروه های بازمانده از پیروان امیر حبیب الله (بچه سقاء) که زنده مانده بودند، [گرفتار شدند-گ.] . روزنامه «اصلاح»-چاپ کابل در شماره تاریخ 22 ماه دوازدهم خود گزارش داده است که «در مزار شریف، تا این اواخر، هنوز هم شورشیان هوادار بچه سقاء حضور داشتند که به اخلال نظم اجتماعی می پرداختند و آرامش مردم را بر هم می زدند.»
به تاریخ 20 ماه جولای در کوهدامن -در وادی چاریکار خیزش بزرگ دهقانی به راه افتاد که بر پایه برخی از گزارش ها در آن نزدیک به12000 تن اشتراک ورزیده بودند که خواستار آزادی کوهستانی های دستگیر شده - هواداران بچه سقاء کشتن نادر خان و زنده بازگردانیدن! بچه سقاء بودند. دولت برای آرام ساختن مردم ملاها را به آنجا فرستاد.

«اصلاح» در شماره تاریخی 2 اگست 1930 خود می نگارد که «شماری از ملایان واراسته و خیرخواه برای موعظه و هدایت نزد داکاها؟ و داوود زایی ها شتافتند تا مردم را از شرکت در شورش باز دارند. متاسفانه، سران شورشیان به تسخر و استهزای خطبه الهی پرداختند. افزون بر این، شورشیان می خواستند به شکنجه و حتا نابود کردن زندگی این خدمتگزاران راستین خدا بپردازند...[در همین گیر و دار-گ.] ملا حفیظ الله خان به دست شورشیان به شهادت رسید.» همزمان با این، نادرخان قبایل وزیری و مسعود هند را فرا می خواند شرط بسیار کوتاهی را در برابر آنها می گذارد: «سرشان از ما، مال شان از شما».
در شماره تاریخی 25 جولای 1930روزنامه دولتی «اصلاح» دستور نادرخان در باره روش های سرکوب شورشیان- دهقانان به چاپ رسیده است : «امروز دستور داده ام تا خانواده ها و فرزندان شان را نابود ساخته و روستاها و خانه های شان آتش زده شود.» برپایه گزارش روزنامه دولتی «اصلاح» - تاریخی 28 جولای 1930 در ماه جولای، با خشونتی که حتا در دوره های امیران پیشین افغان بی نظیر بود، شورش سرکوب شد. «کلکان وداکا با آتش سوزانده شد. سرای خواجه، دولت شاهی و تا جایی هم شهر چاریکار و دیگر جاها به تاراج رفتند. توپخانه، سربازان پیاده و جنگجویان قبایل را زیر پوشش خود گرفته بود.
11.به رغم سرکوب های خشونتبار فئودالی، از شمار قیام های دهقانی در برابر دولت نادرخان، در بخش های مختلف کشور (از جمله در [مناطق بود و باش-گ.] مردم غلزایی و خان آباد) تا به امروز کاسته نمی شود. استعمار تازه شمال از سوی زمینداران رانده شده در گذشته افغان [(پشتون) که دوباره برگشته اند،-گ.]، بازستانی مالیات با همه شیوه های دسترس، غصب و خرید اجباری زمین های دهقانان شورشی در کوهستان و دیگر مناطق از سوی مقامات دولتی و سرانجام تبدیل نمودن تدریجی افغانستان به مستعمره بریتانیا، یعنی تبدیل نمودن این کشور به پایگاهی برای جنگ در برابر اتحاد شوروی - بارها شدیدتر از آنچه که در سال های 1928- 1929 بود، در برابر افغانستان مساله مبارزه ضد امپریالیستی بر شالوده گسترش جنبش دهقانی در برابر بهره کشی فئودالی را می گذارد.
همه اینها زمینه را برای یکپارچه سازی سیاسی و نهادی مبارزه پراکنده و خیزش های جداگانه برزگران رنجبر در برابر رژیم کنونی افغانستان می گستراند. مبارزه دهقانان خرده بورژوازی شهری/ صنعتگران و پیشه وران/ را تنها حزب انقلابی افغانستان، (که بایستی در رده های خود بخشی از بهترین گروههای دهقانی را بدون درنظرگرفتن خاستگاه تباری آنان فشرده گرداند و بتواند خود را چونان مبارز سرسخت در برابر امپریالیسم انگلیس و حکومت نادرخان برجسته بسازد، در گام نخست متشکل از کشاورزان کوهستان وکوهدامن) می تواند هماهنگی ببخشد. حزب انقلابی خلق افغانستان باید در شالوده پویایی های خود نکات زیر را قرار دهد:
آ-مبارزه سراسری و پیگیرانه در برابر امپریالیسم بریتانیا، که به کمک دست نشانده اش- نادرخان افغانستانی را که در گذشته مستقل بوده است؛ کنون به یک کشور نیمه مستعمره امپریالیسم انگلیس و سکوی پرش برای جنگ در برابر کارگران و دهقانان جمهوری های شوروی تاجیکستان، ازبیکستان و ترکمنستان مبدل گردانیده است.
ب- مبارزه با نظام مالیاتی و اداره پلیسی خودکامه رشوه خوار، اخاذ و ستمگر نادرخان و استثمار فئودالی - سرواژی خان ها و زمینداران سودجو. تصرف زمین های مالکان و خان ها و بازرگانان چپاولگر و تقسیم برابرانه آن میان دهقانان رنجبر، واگذاری همه شبکه های آبیاری جویباری به دست اداره های خودگردان محلی انتخاب شده از جمع نمایندگان محلی دهقانان زحمتکش؛ تنها راه برای حل و فصل نیازهای بی درنگ دهقانان است. اهداف این حزب عبارت است از: مبارزه با کاهش مالیات، لغو اجاره های توانفرسا و قراردادهای رباخوارانه، بخشودن همه بدهی های گذشته بابت زمین و گاوها، انتخابی بودن مقامات بومی، مسوول ساختن آنان در برابر رای دهندگان -دهقانان بومی...
برپایی برابری کامل- اقتصادی و سیاسی برای همه باشندگان کشور و همه اقوام و قبایل ساکن در گستره افغانستان کنونی، بدون استثناء. لغو هرگونه امتیاز برای برخی از قبایل و خاندان ها و معافیت آنها از انجام خدمت نظامی، پرداخت مالیات و نیز برابری حقوق زبان های رایج در کشور.
پ- دولت مستقل افغانستان می تواند تنها با پیوستن سرزمین افغانی نامنهاد نوار «آزاد» قبایل شمال باختری با چهار میلیون نفر باشنده که از سوی امپریالیسم غارتگر بریتانیا به تصرف درآمده است، به سرزمین کنونی افغانستان؛ تشکیل گردد. اقوام ستمدیده و محروم شمال- تاجیک ها، ازبیک ها، ترکمن ها و دیگران باید آزادی کاملی برای تعیین حق سرنوشت و آزادی به دست بیاورند تا به خواست خود اشکال آینده اتحاد ملی و دولتی خود را به دست بیاورند.
ت- استقلال راستین افغانستان تنها می تواند درنتیجه انقلاب عمومی توده یی در برابر رژیم نادر خان که به کمک امپریالیسم بریتانیا و حمایت اربابان فئودال و بالاییان تجاری - بورژوازی ربا خور در کشور تکیه دارد، به دست بیاید. بنابراین، هدف نهایی حزب انقلابی خلق افغانستان عبارت است از سرنگونی دولت نادرخان و تأسیس جمهوری خلق مستقل افغانستان. این مساله می تواند تنها در صورت پیوند ارگانیک با انقلاب پیروزمند پرولتاریا و دهقانان هند در برابر امپریالیسم و فئودالیسم حل گردد.
متن کامل اسناد در : http://www.arianfar.com/
برگرفته از: بایگانی دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه، فوند 495، پرونده ویژه 154، کارتن 417 آ، برگ های60-

[1] . شایان یادآوری است که یکی از بزرگترین لغزش های جنبش دهقانی این بود که نتوانسته بود نه تنها هزاره ها- طبیعی ترین متحدان خود را به سوی خود بکشاند، بل نیز با توجه به اختلافات مذهبی و نیز به دلیل کینه یی که هواداران حبیب الله خان کلکانی از هزاره ها به خاطر هواداری شان از امان الله خان به ویژه در جنگ غزنی به دل گرفته بودند، با آنان رویارو قرار گرفته بود. روشن است در دامن زدن این اختلافات دست های آشکار و پنهان جبهه مخالف نیز کار می کرد. همین اشتباه در دوره دولت مجاهدان هم تکرار شد.-گ.
[2] . مصطفی چوقایف (نام مستعار او در مهاجرت چوقای اوغلی)- (1890- 1941) فرزند منطقه سیردریا، از نوادگان خاندان سرشناس قزاقی. او پیش از 1917 دانشکده حقوق دانشگاه پتربورگ را به پایان رسانید. پس از انقلاب فبروری، زیر تاثیر کرنسکی به حزب اس. ار ها پیوست. او عضو کمیسون تدارک کنندگان جامعه سراسری روسیه بود.
به سال 1918 پس از درهم کوبیدن دولت خودگردان خوقند به دست بلشویک ها و راندن «کومچا» از سوی کولچاک به گرجستان رفت و در پایتخت گرجستان- تفلیس، به چاپ روزنامه های «جهان نو» و «آذرخش» پرداخت. به سال 1919 کشورهای باختر را به اشغال ترکستان فرا خواند.
به سال 1920 به فرانسه مهاجرت کرد. چوقایف، یکی از رهبران سازمان ضد شوروی «اتحادیه ملی ترکستان» (کمیته ترکستان) بود. او پیوندهای تنگاتنگی با سرویس های ویژه کشورهای باختری داشت که پویایی های او را تمویل می کردند. همو کمیته ترکستان از نادر خان پشتیبانی می کرد.